فرشته موکل بردین ،آراینده وجوانمرد
از وقتی که درسم تموم شده اعصابم اومده سرجاش بیشتر به خودم و آراد میرسم و در کل توی این یک ماه از فارغ التحصیلی بنده توی عشق و حالیم توی درسش خیلی راه افتاده یه پوستی کند اما می ارزید به اینجاش برسه پیش دبستانی و دوستاش رو دوست داره امروز هم بعد یک هفته رفته سر کلاس چون سرما خورده بود . دوست داشتم بریم با هم نمایشگاه اسباب بازی و خلاقیت که به علت سرما خوردگی آراد نرفتیم یه برف خوب هم هفته گذشته گرفت که نتیجش یه آدم برفی و یه برف بازی حسابی بود . از تخفیفان برای پسرم بلیط قلعه سحرآمیزپارک ارم رو گرفتم که جمعه قراره با هم بریم . خدا رو شکر میکنم به خاطر وجودت به خاطر انرژی مثبتت و به خاطر خیلی چیز های دیگه که بهمون داد ی و زبونم قاصره .دوست دارم خدای مهربونم

+ نوشته شده در  ۹۲/۱۰/۲۲ساعت ۱۴ بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اصلا فکر نمیکردم اینقدر بد بشم اینقدر کم صبر اینقدر کم طاقت نمیدونم دارم چی کار میکنم هم به خودم و هم به آراد دارم بد میکنم . همین قدر میدونم که لجبازیهاش حرف گوش ندادن هاش اذیت کردن هاش همش از روی عمد هستش و من دیگه ذله شدم . سر مشق دعوا داریم سر درس دعوا داریم سر مهمونی رفتن دعوا داریم سر مهمون اومدن دعوا داریم سر حموم ،‌دستشویی،غذا ،  بازی ،‌خواب ، مسواک از صبح تا شب با هم میجنگیم خخخخخخخخخخخخخددددددددااااااااااااااااا منو آروم کن اصلا به حرف نرنم هیچی نگم بهش گیر ندم هر کاری میخواد بکنه اصلا یه مدت ولش کنم هر کاری می خواد بکنه نمیدونم جنبه داره یا نه ولی همین قدر میدونم توی این چند ماه پیش دبستانی روحم پیر شد زیادی حساس شدم روش توقع داشتم مثل  خودم یه بچه اتومات باشه و من نظارت کنم اما شده یه بچه هل دادنی که ......

دارم خودم رو میسازم دارم تغییر رفتار میدم دارم یه جور دیگه دنیارو نگاه میکنم اون که بچش گناه نداره من به اینجا رسوندمش خودم هم درستش میکنم قول میدم به خودم و به آراد ......

توی همین شب یلدا نشستم جوجه هامو شمردم دیدم یه جوجه که بیشتر ندارم باید درستو حسابی بهش برسم روحی و جسمی و معنوی ...... تا سال آینده همین موقع شب یلدا

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۹/۳۰ساعت ۱۳ بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اولین سال تولد آراد پسرم ، وقتی که با کلی هیجان رفتیم مراسم حضرت علی اصغر از اونجا یه ویروس خیلی خیلی بد گرفت و بعد از اون یک هفته بیمارستان بستری بود . همون جا ته دلم با خدای خودم عهد کردم تا وقتی زندم توی دهه اول محرم نذری بدم اندازه توانم کم و زیادش دست خودم فقط به نیت سلامتی آراد .این نذری از کم شروع شدو هر سال داره بزرگ تر میشه داره ریشه دار تر میشه اعتقادم هم بهش بیشتر میشه دوسش دارم از 2-3 هفته قبلش با نیت خوب روی وسایلش کار میکنم و موادش رو تهیه میکنم . بیشترین حظش زمانیه که نذری تموم شده و من موندم و دیگهای نشسته و یه خونه بهم ریخته و حس تشکر از خدای خوبم امسال نذری رو بردیم خیریه حضرت علی برای بچه های آسمانیه اونجا خدا همه کوچولو ها رو شفا بده همه بچه ها رو هم برای پدر و مادرشون نگه داره . امین

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۸/۲۰ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

هر روز صبح که داریم میریم سر کار محاله یادش بره اینو بگه که امروز هم داریم میریم مدرسه چقدرباید بریم مدرسه پس کی تعطیل میشیم این حرف روز خاصی نداره از شنبه تا 4 شنبه باید این جمله رو بگه و من با امیدواری هر روز میگم امروز روز آخره و فردا تعطیله تنها جمله ایه که بعدش دیگه غر نمیزنه وگرنه هر چیز دیگه باعث صلب آسایش هر 2 طرف میشه یادمه من بچه بودم عاشق درس و مدرسه بودم دورو بری هام هم همین طور بچه های این نسل هنوز نرفته و تجربه نکرده حالشون بهم میخوره وای به حال اینکه میخواستن مثل ما 4 تا 4 توی یه نیمکت بشینن و کلی هم توپ و تشر بشنون اون موقع ها کلاس اول اجازه دستشویی هم نداشتیم میگفتن یکیتون باند میشه بقیه دنبالش میرن پس هیچ کس نباید بره هفته ای نبود یکی خودشو خراب نکنه تو کلاس حالا این نسل باید ناز بکشی تا یه کاری بکن ...

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۷/۲۸ساعت ۱۳ بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

پسرکم امروز پا شو گذاشت به پیش دبستانی نمیدونم بیشتر از همیشه خواب آلود بود با معلمش هم صحبت کردم الان آرومم شاید آرامش قبل از طوفانه و یا شاید هم داره روزنه های نور به هم میتابه براش خوشحالم و امیدوارم موفقیتت رو ببینیم .

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۷/۰۱ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

فکر کنم اگه صد سال هم از زمان تحصیل من بگذره بازم حالم از مهر ماه به هم میخوره این شعر های باز آمد بوی ماه مدرسه و همشاگردی سلام و بازم استرس دارم نمیدونم چرا ...

امسال آراد پیش دبستانیه و توی مهدش این مقطع رو میگذرونه به هر حال بازم یک مقدار نسبت به مدرسه رفتن راحت تره اما امسال براش جدی میشه

میدونی گلم تا امسال تو میتونستی تا لنگ ظهر بخوابی و من ازت دریغش کردم تا امسال میتونستی خیلی آزادانه صبح ها بعد از خواب بازی کنی و من دریغش کردم میتونسیتیم کنار هم ناهار بخوریم و من دریغش کردم از امسال نه تنها من بلکه زمان و سنت دیگه این اجازه رو بهت نمیده باید درس بخونی و دانشگاه بری و کار کنی و شاید این قوانین مربوط به مابود  شاید تو جور دیگه ای زندگی کنی امیدوارم جور دیگه ای زندگی کنی ولی دوست دارم محکم باشی مثل یه مرد یزرگ باشی انسان باشی درس خوندن بهانه است برای رشد برای بالندگی و آدم بودن .

توی این اولین قدم های شروع آموختنت بهترین ها و بزرگترین ها و خوبترین ها و پاکترین ها رو از هر چیزی برات میخوام منو بابا علی برات دعا می کنیم و همیشه دست خداوند رو توی هر کارت برات آرزو میکنیم . پسرم یه تولد ساده 3 نفره داشت و کلی هم بهمون خوش گذشت و بعد از 1 ماه 2 تا دندون خوشگل و ناز هم از خدا هدیه گرفت وای که چقدر دوست داشتم یه پسر کوچولو بی دندون سر زبونی حرف زن رو که این روزها دوست دارم بیشتر و بیشتر حرف بزنی تا همش صدات توی گوشم باشه

داری بزرگ میشی مامان خیلی زود عاشقتم ...

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۶/۱۶ساعت ۱۳ بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

خیلی جالبه ماها بچه بودیم افتادن دندان رو با مدرسه رفتن مترادف میدونستیم دقیقا این چند روزی که آراد وارد 6 سالگی شده دندون سمت چپ پایینش نیش زده و داره فشار میاره به دندون شیریش چند روزیه همش دستش توی دهنش بود حس خوبی نداشتم ربطش میدادم به چیز های دیگه اما وقتی دیروز گرفتمش و کلی چلوندمش نگاهم افتاد که این بچه هم تقصیری نداره ندون پشتیش داره به دندون جلویی فشار میاره و اون هم به یه مو بنده خیلی خیلی ذوق کردم باورم نمیشداینقدر یه دندون فسقلی منو خوشحال کنه پسرکم دیگه جسمی و خلقی و روحی و فکری داری بزرگ میشی و من بسیار شاکرم و سپاسگذار خدای مهربون و رویش اولین دندون اصلی رو بهت تبریک میگم و باورم نمیشه که توی ریزه ریزه نعمتاش باید فکر کرد و شکر کرد دقیقا زمان بیولوژیک بدنمون تنطیمه این که آراد تا وارد 6 سالگی شد و دندونش لق شد . فقط میتونم بگم خوشحالم ....

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۵/۲۳ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

5سال تمام از ورودت به دنیای ما گذشته خیلی خوشحالم و احساس میکنم یکی از بهترین روز های عمرم 8 مرداده وجودم پسرم بهت افتخار میکنم و سلامتی و شادی و موفقیت و انسان بودنت رو از خدای مهربون میخوام و ازش کمک می خوام تا توی تربیتت توی رشدت توی بزرگ شدنت کمکم کنه ...فردا روز شهادت حضرت علی هست که با تولدت مصادف شده خودش نگهدارت باشه با یکی دو روز تاخیر تولدت رو جشن میگیریم .

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۵/۰۷ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

همیشه میگن یه جوری تربیتتون باشه که بچه اعتماد به نفس داشته باشه و بتونه همیشه و همه جا حرفش رو بزنه وقتی بچه دارای رفتارهای چند گانه است باید چی کار کرد؟؟؟ آراد با چند گروه بچه در ارتباطه

اولی بچه های ساختمون که تعریفش رو نوشتم

دومی بچه های مهد که اصلا هیچ بچه ای رو قبول نداره و همه رو مسخره می کنه و به نظرش یه سری بچه های خیلی کوچیک اونجا هستن و باید کلاسش حتما عوض بشه و با گروه بزرگترها باشه این مسئله کشیده شده به اینکه اداشون رو در بیاره و بچه ها وقتی باهاش بازی می کنن اذیت بشن چون آراد حس بزرگی داره براشون یا مثلا اسباب بازیهاش رو یهشون نمیده میگه شما خرابش میکنید و شما کوچولو هستید و زور من زیاد

گروه آخر گروه بچه های فامیل هستش که ترکیبی از دو اخلاق بالاست .

نمیدونم واقعا توی این سن چرا ما اینقدر مستاصل موندیم توی تربیتش و اینکه واقعا چه راهی پیش بگیریم ؟؟؟


+ نوشته شده در  ۹۲/۰۵/۰۲ساعت ۱۰ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

از وقتی که بچه بودیم و با بچه ها یه جا جمع میشدیم بعد بازیموم اغلب مامان رو می کردبهم و می گفت فقط شیر توی خونه ای و بیرون موش زبونت برای منه و برای بقیه زبون نداری که ..... اقا منم خیلی از این کلمه مامانم حالم بد میشد اصلا یه حس عجیبی به من دست می داد بچه تر بودیم شاید این حرف حقیقت داشت اما این جمله تا همین سال های آخر مجردی هم ادامه داشت اما با تمام انرژی منفی این جملش ازش خیلی ممنونم که باعث شد این حس و از خودم دور کنم و بتونم چه بیرون و خوب به طبع چه توی خونه حرفم و بزنم و از حقم دفاع کنم ....

حالا میگن قضیه تکرار میشه شده آراد توی خونه یه شیر تمام و بیرون یه موش بی دفاع وقتی داره با بقیه پسر بچه ها بازی میکنه میبینم که وای خدای من دفاع از خودش توی کارش نیست خیلی کم و به ندرت

دیروز وقتی جلوی بقیه بچه ها مورد لنگ و لگد های پسر ناآروم همسایه واقع شد که اگه من نبودم نمیدونم چی میشدفقط شروع کرد به گریه کردن همین. آیی که چقدر دلم میخواست پسرو یه دل سیر بزنم اما سنم بهم اجازه نداد که بخوام توی دعوای بچه ها شرکت کنم و فقط با آراد اومدیم خونه بهش میگم چرا از خودت دفاع نمی کنی نمیگم بزنش اما اگه کسی زدت از خودت دفاع کن نمیدونم توی مدرسه چی میشه همین نگرانی ها ذهن آدم رو برای ساعت ها درگیر میکنه. پسرهستن دیگه کاریش نمیشه کرد اما باید مثل بقیه باشه تا بتونه توی ارتباطش موفق باشه همیشه اون وسط موشه هر چی بقیه بگن .

آراد دوچرخت رو میدی ... بیا . بعدش هم یه دوچرخه خراب تحویلش میدن .

آراد اسکوترت رو میدوی ....بیا . بعدش یه اسکوتر خراب تحویلش میدن .

آراد ماشینت و موتورت و تفنگ و .... میدی نتیجش رو هم هم معلومه دیگه .اون وقت نمیشه گفت چرا خرابش کردی من نکردم که فلانی کرد . برای ما شاخ بازی در میاره اون وقت به اونها یک کلام نمیگه که نمیدم .

جای کار داره تربیت خیلی پیچیده است بچه من کار بدی نمیکنه اون درست رفتار می کنه اما جامعه امروز ما این رفتار صادقانه رو نمیفهمه بچه های دور و برش از رو راستیش سو استفاده می کنن . نمیشه گفت باهاشون بازی نکن باید ببینه همه چیزو رو بیبنه اما رفتار من اینه که بزارم یه مدت با همین اسباب بازیهای خراب بازی کنه تا دفعه دیگه بفهمه که باید با کی ارتباط داشته باشه و با کی نه .

+ نوشته شده در  ۹۲/۰۴/۲۴ساعت ۷ قبل از ظهر  توسط مامان آراد  |