X
تبلیغات
آراد
فرشته موکل بردین ،آراینده وجوانمرد
92 هم مثل آب خوردن گذشت سال خوبی بود اما نمیدونم چرا اینقدر عجله داشت چون سال مار بود اینقدر تند میرفت نمیدونم چی جوری این سال گذشت که من هنوز 7 سین جمع نکرده دوباره باید بچینمش هنوز تخم مرغ های تزئئینی هفت سین رو که توی کشوی بوفه گذاشته بودن به امید تعویض جاش جا به جا نکردم که دوباره آوردمش گوشه سفره پسرکم که توی این هیاهو های چهارشنبه سوری هست و گاه و بیگاه یاد سیگارت ها و اصطلاحا  tnt های رزو شده اون شب میفته و خنده معنی داری روی لبش نقش میبنده این روزهای آخر و با سختی  و اکراه زیاد میاد مهد 4 شنبه یه جشنی مهدشون بود بدون حضور والدین که به نظرم اگه مامان ها کار بچه هاشون رو ببینن خیلی بهتره اما چند تا یادگاری از معلم مهربون تر از من بهش رسیده بود که شادش کرد سال جدید پر باشه از سلامتی و کادو و پول و رفت و آمد و شادی و سرخوشی برای همه بدون استرس و  ترافیک و شلوغی و آلودگی هوا و فقر و مریضی و دعوا و قهر و کدورت . و سبز باشه روزگارمون و مردممون و شهر مون و روحیه مون و حالمون

خدایا امسال حول حالنا میخواهیم ازت تو که اینقدر به قلبم نزدیکی . .......

+ نوشته شده در  92/12/24ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

امسال زرنگ شدم هم 2 تا سبزه سبز کردم و هم سنبل پارسال رو کاشتم البته سبزه هنوز زوده 15 اسفند وقتشه این 2 تا سبزه رو به نیت اموات سبز کزدم برای پنجشنبه آخر سال یکی برای اموات خودم و یکی برای اموات آقای همسر آخر سال آدم یاد اموات میکنه و سال جدید دیدار زنده ها شاد خیلی حوصله این کارها رو نداشته باشم اما رسوم خوبی داریم ما ایرانیها دیروز برای آراد یک بسته سیگارت خریدم چون می خوام چهارشنبه سوری رو پاستوریزه رد کنه حالو هوای اسفند رو دوست دارم همه توی جنب و جوش هستند و می دوند بعد سال انگار یه آرامشی همه جا حاکم میشه . سال 93 ان شاله که همه سالم باشن و شاد

تصمیم بزرگم امسال پیدا کردن یه مدرسه خوب برای آراد

 لاغری

ورزش

کمی رسیدگی معنوی به خودم ( تقویت روحم)

مسافرت های کوچک حداقل 2 ماه یک بار اگه فرصت شد بیشتر تا آخر سال سمت غرب ایران رو ببینم هنوز نرفتم .

تصمیم های جدی توی محل کارم دارم .امسال باید اجراییش کنم .

برای خودم و علی بیشتر وقت بذارم . .......شاید به خاطر گرفتاریهای این دوره خیلی پیش هم نباشیم امامهم قلبامونه که خیلی بهم نزدیکه .


+ نوشته شده در  92/12/12ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

چقدر خوب میشد آدم ها میتونستند دورو برشون و هرس کنند یه سری آدم ها رو حذف کنند یه سری و قلمه بزنیمو زیاد بشه دورت پر بشه از همون آدم هایی که می خواهی و دوست داری دورت باشن و یه آدم هایی که حتی حالت از نگاه کردن بهشون بهم میخوره و باید کلی به خودت مسلط باشی تا باهاشون حرف بزنی و تو صورتشون بالا نیاری کاملا از ریشه نیست و نابود کرد . خوب بود نه اما اینجا زمین است و ساعت به وقت انسانیت مرده ....

+ نوشته شده در  92/12/10ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

این روزها درگیر پیدا کردن مدرسه برای آرادیم چند تا دیدم چند تا هم پیش ثبت نام کردیم چند تا هم بعد از عید زمان ما کی اینجوری بود نزدیک ترین مدرسه به منزل مطمئنا بهترین مدرسه بود این همه تفاوت توی عملکرد مدارس وجود نداشت این هم کلاس متفرقه و خلاقیت و ... وجود نداشت اینها میشدن کلاس های فوق العاده برای بعد از مدرسه که هر کی می خواست میرفت و اما الان بیشترش توی خود مدرسه هست انتخاب هامون :

احسان غیر انتفاعی توی هروی 

نبی اکرم غیر انتفاعی توی لویزان

شاهد توی نوبنیاد

2-3 تا دولتی هم هست که دورا دور والدین رضایت دارند . ثبت نامشون بعد از عید هست 

حساسیتی توی دولتی یا غیر انتفاعی بودنش ندارم چون من آدم گیری هستم و میدونم که بعد از معلمش توقع زیاد دارم ترجیج میدم غیر انتفاعی بذارم که بعد در اثر این توقعات از دهانشون نشنوم که چرا دولتی میبردیش غیر انتفاعی .

دیروز پسرم توی ریاضی نفر اول شد توی کلاس معلمش نوشت امروز آراد توی ریاضی نفر اول شد . نسبت به اول سال اینقدر تغییر کرده یه موقع هایی خودم تعجب میکنم فوق العاده مربی خوب و دوست داشتنی داره خدا خیرش بده باعث استرس من برای مدرسه خیلی کم بشه

+ نوشته شده در  92/12/06ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

از وقتی که درسم تموم شده اعصابم اومده سرجاش بیشتر به خودم و آراد میرسم و در کل توی این یک ماه از فارغ التحصیلی بنده توی عشق و حالیم توی درسش خیلی راه افتاده یه پوستی کند اما می ارزید به اینجاش برسه پیش دبستانی و دوستاش رو دوست داره امروز هم بعد یک هفته رفته سر کلاس چون سرما خورده بود . دوست داشتم بریم با هم نمایشگاه اسباب بازی و خلاقیت که به علت سرما خوردگی آراد نرفتیم یه برف خوب هم هفته گذشته گرفت که نتیجش یه آدم برفی و یه برف بازی حسابی بود . از تخفیفان برای پسرم بلیط قلعه سحرآمیزپارک ارم رو گرفتم که جمعه قراره با هم بریم . خدا رو شکر میکنم به خاطر وجودت به خاطر انرژی مثبتت و به خاطر خیلی چیز های دیگه که بهمون داد ی و زبونم قاصره .دوست دارم خدای مهربونم

+ نوشته شده در  92/10/22ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اصلا فکر نمیکردم اینقدر بد بشم اینقدر کم صبر اینقدر کم طاقت نمیدونم دارم چی کار میکنم هم به خودم و هم به آراد دارم بد میکنم . همین قدر میدونم که لجبازیهاش حرف گوش ندادن هاش اذیت کردن هاش همش از روی عمد هستش و من دیگه ذله شدم . سر مشق دعوا داریم سر درس دعوا داریم سر مهمونی رفتن دعوا داریم سر مهمون اومدن دعوا داریم سر حموم ،‌دستشویی،غذا ،  بازی ،‌خواب ، مسواک از صبح تا شب با هم میجنگیم خخخخخخخخخخخخخددددددددااااااااااااااااا منو آروم کن اصلا به حرف نرنم هیچی نگم بهش گیر ندم هر کاری میخواد بکنه اصلا یه مدت ولش کنم هر کاری می خواد بکنه نمیدونم جنبه داره یا نه ولی همین قدر میدونم توی این چند ماه پیش دبستانی روحم پیر شد زیادی حساس شدم روش توقع داشتم مثل  خودم یه بچه اتومات باشه و من نظارت کنم اما شده یه بچه هل دادنی که ......

دارم خودم رو میسازم دارم تغییر رفتار میدم دارم یه جور دیگه دنیارو نگاه میکنم اون که بچش گناه نداره من به اینجا رسوندمش خودم هم درستش میکنم قول میدم به خودم و به آراد ......

توی همین شب یلدا نشستم جوجه هامو شمردم دیدم یه جوجه که بیشتر ندارم باید درستو حسابی بهش برسم روحی و جسمی و معنوی ...... تا سال آینده همین موقع شب یلدا

+ نوشته شده در  92/09/30ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اولین سال تولد آراد پسرم ، وقتی که با کلی هیجان رفتیم مراسم حضرت علی اصغر از اونجا یه ویروس خیلی خیلی بد گرفت و بعد از اون یک هفته بیمارستان بستری بود . همون جا ته دلم با خدای خودم عهد کردم تا وقتی زندم توی دهه اول محرم نذری بدم اندازه توانم کم و زیادش دست خودم فقط به نیت سلامتی آراد .این نذری از کم شروع شدو هر سال داره بزرگ تر میشه داره ریشه دار تر میشه اعتقادم هم بهش بیشتر میشه دوسش دارم از 2-3 هفته قبلش با نیت خوب روی وسایلش کار میکنم و موادش رو تهیه میکنم . بیشترین حظش زمانیه که نذری تموم شده و من موندم و دیگهای نشسته و یه خونه بهم ریخته و حس تشکر از خدای خوبم امسال نذری رو بردیم خیریه حضرت علی برای بچه های آسمانیه اونجا خدا همه کوچولو ها رو شفا بده همه بچه ها رو هم برای پدر و مادرشون نگه داره . امین

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

هر روز صبح که داریم میریم سر کار محاله یادش بره اینو بگه که امروز هم داریم میریم مدرسه چقدرباید بریم مدرسه پس کی تعطیل میشیم این حرف روز خاصی نداره از شنبه تا 4 شنبه باید این جمله رو بگه و من با امیدواری هر روز میگم امروز روز آخره و فردا تعطیله تنها جمله ایه که بعدش دیگه غر نمیزنه وگرنه هر چیز دیگه باعث صلب آسایش هر 2 طرف میشه یادمه من بچه بودم عاشق درس و مدرسه بودم دورو بری هام هم همین طور بچه های این نسل هنوز نرفته و تجربه نکرده حالشون بهم میخوره وای به حال اینکه میخواستن مثل ما 4 تا 4 توی یه نیمکت بشینن و کلی هم توپ و تشر بشنون اون موقع ها کلاس اول اجازه دستشویی هم نداشتیم میگفتن یکیتون باند میشه بقیه دنبالش میرن پس هیچ کس نباید بره هفته ای نبود یکی خودشو خراب نکنه تو کلاس حالا این نسل باید ناز بکشی تا یه کاری بکن ...

+ نوشته شده در  92/07/28ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

پسرکم امروز پا شو گذاشت به پیش دبستانی نمیدونم بیشتر از همیشه خواب آلود بود با معلمش هم صحبت کردم الان آرومم شاید آرامش قبل از طوفانه و یا شاید هم داره روزنه های نور به هم میتابه براش خوشحالم و امیدوارم موفقیتت رو ببینیم .

+ نوشته شده در  92/07/01ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

فکر کنم اگه صد سال هم از زمان تحصیل من بگذره بازم حالم از مهر ماه به هم میخوره این شعر های باز آمد بوی ماه مدرسه و همشاگردی سلام و بازم استرس دارم نمیدونم چرا ...

امسال آراد پیش دبستانیه و توی مهدش این مقطع رو میگذرونه به هر حال بازم یک مقدار نسبت به مدرسه رفتن راحت تره اما امسال براش جدی میشه

میدونی گلم تا امسال تو میتونستی تا لنگ ظهر بخوابی و من ازت دریغش کردم تا امسال میتونستی خیلی آزادانه صبح ها بعد از خواب بازی کنی و من دریغش کردم میتونسیتیم کنار هم ناهار بخوریم و من دریغش کردم از امسال نه تنها من بلکه زمان و سنت دیگه این اجازه رو بهت نمیده باید درس بخونی و دانشگاه بری و کار کنی و شاید این قوانین مربوط به مابود  شاید تو جور دیگه ای زندگی کنی امیدوارم جور دیگه ای زندگی کنی ولی دوست دارم محکم باشی مثل یه مرد یزرگ باشی انسان باشی درس خوندن بهانه است برای رشد برای بالندگی و آدم بودن .

توی این اولین قدم های شروع آموختنت بهترین ها و بزرگترین ها و خوبترین ها و پاکترین ها رو از هر چیزی برات میخوام منو بابا علی برات دعا می کنیم و همیشه دست خداوند رو توی هر کارت برات آرزو میکنیم . پسرم یه تولد ساده 3 نفره داشت و کلی هم بهمون خوش گذشت و بعد از 1 ماه 2 تا دندون خوشگل و ناز هم از خدا هدیه گرفت وای که چقدر دوست داشتم یه پسر کوچولو بی دندون سر زبونی حرف زن رو که این روزها دوست دارم بیشتر و بیشتر حرف بزنی تا همش صدات توی گوشم باشه

داری بزرگ میشی مامان خیلی زود عاشقتم ...

+ نوشته شده در  92/06/16ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  |