فرشته موکل بردین ،آراینده وجوانمرد
دیروز اومده خونه و دیدیم عصبانیه هی به من میگه با من حرف نزن این یعنی یه روز بد داشته این یعنی دوباره با  قلدر کلاس دعواشون شده و به خاطر جسه درشت قلدرخان مغلوب شده اما غرورش اجازه نمیده یک کلمه حرف بزنه تا اینکه وسط قربون صدقه بین راه نگاهم به زیر موهای خرمایی توی پیشونیش افتاده و لکه کبودی سرش رو دیدم من از اون عصبانی تر شدم و بغل پارک کردم و شروع کردم به سین جینش با حالت متکبرانه گفت که قلدرخان زدتش سریع شماره معلمشون و گرفتم و از قضیه جویا شدم و ظاهرا این قلدرخان بعد از هر تعطیلاتی قلادشون باز میشه و بقیه بچه ها رو میکنه کیسه بوکسش چه بسا خانواده و معلم دیگه حریفش نمیشن پدر یه استاد دانشگاه هست و با مادرشون که یکی از همکاران هست اما ظاهرا تحصیلات و فهم پدر مادر کوچکترین تاثیری بر روی کودک نداشته ادعایی برای آراد و تربیتش ندارم اما حداقل موضوع آسیب نرساندن به دیگرانه .

 

+ نوشته شده در  93/02/31ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

هیچی مثل یه مسافرت چند روزه توی بهترین ماه سال به یکی از بهترین شهرهای ایران نمیتونه حال آدم رآ خوب کنه.

امیدوارم سقف آرزوهای بدست آوردنیت مثل این بادبادک بن تن روز به روز بالاتر بره به حدی که دیگه دنیا و متعلقاتش رو از اون بالا ریز ببینی .و روت به آسمون باشه و سرت بلند .

 

+ نوشته شده در  93/02/26ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

از قبل از سال و هنوز که هنوزه این روند ثبت نام و مدرسه انتخاب کردن ادامه داره و زندگی ما رو به هم ریخته اصلا هیچ چیز قطعی و هیچ چیز مشخص و هیچ چیز هماهنگ بین این مدارس بی در و پیکر این مملکت وجود نداره مثل بقیه چیز ها هر کدوم ساز خودشون رینگ خوشون برنامه خودشون ساعت خودشون پول خودشون و سیستم خودشونو دارن...

 

از بین

احسان

نبی اکرم

پانزده خرداد

آداب

هدایت

ادب

در آخر هم مدرسه شاهد

با خدا گفتم خودت بگو کدوم خودت انتخابت رو بکن همه چیز دست تو باید باشه من نمیتونم تا آخرش رو پیش بینی کنم ولی تو چرا میدونی و خودت جورش کن یکی یکی هر کدوم از لیستمون حذف میشن و میرن کنار

هفته قبل به مدد بند پ راهی برنامه پر هیجان عمو پورنگ شدیم 11-2-93 در روزهای پایانی برنامه خدا رو شکر آراد به یکی از آرزوهاش رسید کاش سقف آرزوهای ما هم مثل بچه ها بود وای که چقدر بعدش خوشحال بود بعد از دیدن خودش توی تلویزیون . 

اردیبهشت رو دوست  دارم به قول آراد همه جا پارک میشه هوا خوبه حال آدم هاخوبه روز مادر بود و با یه کاردستی از اراد (کارت تبریک ) و 3 تا کتاب سوپرایز شدم خدا یا خیلی مادر بودن حس خوبیه اونو نصیب همه بانوان و آرزوداران بگردان .تولد مامان مهربونم بود خیلی خیلی از وقتی که آراد رو دارم قدرش رو بیشتر میدونم کاری نمیتونم براش بکنم اما قلبا چندین برابر قبل مدیونشم و ازش سپاسگذارم .

 دیروز هم با آراد پیشواز رفتیم و برای روز مرد یک گرمکن و شلوار برای همسری کادو گرفتیم .قرمز باحال

راستی این ماه همسرعزیز، کتاب پدر آن دیگری (پرینوش صنیعی) رو برام هدیه گرفت . که بعد از مدتها انتظارش خیلی بهم چسبید .

دارم نبرد من هیتلر رو میخونم ......

 

 

+ نوشته شده در  93/02/16ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

92 هم مثل آب خوردن گذشت سال خوبی بود اما نمیدونم چرا اینقدر عجله داشت چون سال مار بود اینقدر تند میرفت نمیدونم چی جوری این سال گذشت که من هنوز 7 سین جمع نکرده دوباره باید بچینمش هنوز تخم مرغ های تزئئینی هفت سین رو که توی کشوی بوفه گذاشته بودن به امید تعویض جاش جا به جا نکردم که دوباره آوردمش گوشه سفره پسرکم که توی این هیاهو های چهارشنبه سوری هست و گاه و بیگاه یاد سیگارت ها و اصطلاحا  tnt های رزو شده اون شب میفته و خنده معنی داری روی لبش نقش میبنده این روزهای آخر و با سختی  و اکراه زیاد میاد مهد 4 شنبه یه جشنی مهدشون بود بدون حضور والدین که به نظرم اگه مامان ها کار بچه هاشون رو ببینن خیلی بهتره اما چند تا یادگاری از معلم مهربون تر از من بهش رسیده بود که شادش کرد سال جدید پر باشه از سلامتی و کادو و پول و رفت و آمد و شادی و سرخوشی برای همه بدون استرس و  ترافیک و شلوغی و آلودگی هوا و فقر و مریضی و دعوا و قهر و کدورت . و سبز باشه روزگارمون و مردممون و شهر مون و روحیه مون و حالمون

خدایا امسال حول حالنا میخواهیم ازت تو که اینقدر به قلبم نزدیکی . .......

+ نوشته شده در  92/12/24ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

امسال زرنگ شدم هم 2 تا سبزه سبز کردم و هم سنبل پارسال رو کاشتم البته سبزه هنوز زوده 15 اسفند وقتشه این 2 تا سبزه رو به نیت اموات سبز کزدم برای پنجشنبه آخر سال یکی برای اموات خودم و یکی برای اموات آقای همسر آخر سال آدم یاد اموات میکنه و سال جدید دیدار زنده ها شاد خیلی حوصله این کارها رو نداشته باشم اما رسوم خوبی داریم ما ایرانیها دیروز برای آراد یک بسته سیگارت خریدم چون می خوام چهارشنبه سوری رو پاستوریزه رد کنه حالو هوای اسفند رو دوست دارم همه توی جنب و جوش هستند و می دوند بعد سال انگار یه آرامشی همه جا حاکم میشه . سال 93 ان شاله که همه سالم باشن و شاد

تصمیم بزرگم امسال پیدا کردن یه مدرسه خوب برای آراد

 لاغری

ورزش

کمی رسیدگی معنوی به خودم ( تقویت روحم)

مسافرت های کوچک حداقل 2 ماه یک بار اگه فرصت شد بیشتر تا آخر سال سمت غرب ایران رو ببینم هنوز نرفتم .

تصمیم های جدی توی محل کارم دارم .امسال باید اجراییش کنم .

برای خودم و علی بیشتر وقت بذارم . .......شاید به خاطر گرفتاریهای این دوره خیلی پیش هم نباشیم امامهم قلبامونه که خیلی بهم نزدیکه .


+ نوشته شده در  92/12/12ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

چقدر خوب میشد آدم ها میتونستند دورو برشون و هرس کنند یه سری آدم ها رو حذف کنند یه سری و قلمه بزنیمو زیاد بشه دورت پر بشه از همون آدم هایی که می خواهی و دوست داری دورت باشن و یه آدم هایی که حتی حالت از نگاه کردن بهشون بهم میخوره و باید کلی به خودت مسلط باشی تا باهاشون حرف بزنی و تو صورتشون بالا نیاری کاملا از ریشه نیست و نابود کرد . خوب بود نه اما اینجا زمین است و ساعت به وقت انسانیت مرده ....

+ نوشته شده در  92/12/10ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

این روزها درگیر پیدا کردن مدرسه برای آرادیم چند تا دیدم چند تا هم پیش ثبت نام کردیم چند تا هم بعد از عید زمان ما کی اینجوری بود نزدیک ترین مدرسه به منزل مطمئنا بهترین مدرسه بود این همه تفاوت توی عملکرد مدارس وجود نداشت این هم کلاس متفرقه و خلاقیت و ... وجود نداشت اینها میشدن کلاس های فوق العاده برای بعد از مدرسه که هر کی می خواست میرفت و اما الان بیشترش توی خود مدرسه هست انتخاب هامون :

احسان غیر انتفاعی توی هروی 

نبی اکرم غیر انتفاعی توی لویزان

شاهد توی نوبنیاد

2-3 تا دولتی هم هست که دورا دور والدین رضایت دارند . ثبت نامشون بعد از عید هست 

حساسیتی توی دولتی یا غیر انتفاعی بودنش ندارم چون من آدم گیری هستم و میدونم که بعد از معلمش توقع زیاد دارم ترجیج میدم غیر انتفاعی بذارم که بعد در اثر این توقعات از دهانشون نشنوم که چرا دولتی میبردیش غیر انتفاعی .

دیروز پسرم توی ریاضی نفر اول شد توی کلاس معلمش نوشت امروز آراد توی ریاضی نفر اول شد . نسبت به اول سال اینقدر تغییر کرده یه موقع هایی خودم تعجب میکنم فوق العاده مربی خوب و دوست داشتنی داره خدا خیرش بده باعث استرس من برای مدرسه خیلی کم بشه

+ نوشته شده در  92/12/06ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  | 

از وقتی که درسم تموم شده اعصابم اومده سرجاش بیشتر به خودم و آراد میرسم و در کل توی این یک ماه از فارغ التحصیلی بنده توی عشق و حالیم توی درسش خیلی راه افتاده یه پوستی کند اما می ارزید به اینجاش برسه پیش دبستانی و دوستاش رو دوست داره امروز هم بعد یک هفته رفته سر کلاس چون سرما خورده بود . دوست داشتم بریم با هم نمایشگاه اسباب بازی و خلاقیت که به علت سرما خوردگی آراد نرفتیم یه برف خوب هم هفته گذشته گرفت که نتیجش یه آدم برفی و یه برف بازی حسابی بود . از تخفیفان برای پسرم بلیط قلعه سحرآمیزپارک ارم رو گرفتم که جمعه قراره با هم بریم . خدا رو شکر میکنم به خاطر وجودت به خاطر انرژی مثبتت و به خاطر خیلی چیز های دیگه که بهمون داد ی و زبونم قاصره .دوست دارم خدای مهربونم

+ نوشته شده در  92/10/22ساعت 2 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اصلا فکر نمیکردم اینقدر بد بشم اینقدر کم صبر اینقدر کم طاقت نمیدونم دارم چی کار میکنم هم به خودم و هم به آراد دارم بد میکنم . همین قدر میدونم که لجبازیهاش حرف گوش ندادن هاش اذیت کردن هاش همش از روی عمد هستش و من دیگه ذله شدم . سر مشق دعوا داریم سر درس دعوا داریم سر مهمونی رفتن دعوا داریم سر مهمون اومدن دعوا داریم سر حموم ،‌دستشویی،غذا ،  بازی ،‌خواب ، مسواک از صبح تا شب با هم میجنگیم خخخخخخخخخخخخخددددددددااااااااااااااااا منو آروم کن اصلا به حرف نرنم هیچی نگم بهش گیر ندم هر کاری میخواد بکنه اصلا یه مدت ولش کنم هر کاری می خواد بکنه نمیدونم جنبه داره یا نه ولی همین قدر میدونم توی این چند ماه پیش دبستانی روحم پیر شد زیادی حساس شدم روش توقع داشتم مثل  خودم یه بچه اتومات باشه و من نظارت کنم اما شده یه بچه هل دادنی که ......

دارم خودم رو میسازم دارم تغییر رفتار میدم دارم یه جور دیگه دنیارو نگاه میکنم اون که بچش گناه نداره من به اینجا رسوندمش خودم هم درستش میکنم قول میدم به خودم و به آراد ......

توی همین شب یلدا نشستم جوجه هامو شمردم دیدم یه جوجه که بیشتر ندارم باید درستو حسابی بهش برسم روحی و جسمی و معنوی ...... تا سال آینده همین موقع شب یلدا

+ نوشته شده در  92/09/30ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مامان آراد  | 

اولین سال تولد آراد پسرم ، وقتی که با کلی هیجان رفتیم مراسم حضرت علی اصغر از اونجا یه ویروس خیلی خیلی بد گرفت و بعد از اون یک هفته بیمارستان بستری بود . همون جا ته دلم با خدای خودم عهد کردم تا وقتی زندم توی دهه اول محرم نذری بدم اندازه توانم کم و زیادش دست خودم فقط به نیت سلامتی آراد .این نذری از کم شروع شدو هر سال داره بزرگ تر میشه داره ریشه دار تر میشه اعتقادم هم بهش بیشتر میشه دوسش دارم از 2-3 هفته قبلش با نیت خوب روی وسایلش کار میکنم و موادش رو تهیه میکنم . بیشترین حظش زمانیه که نذری تموم شده و من موندم و دیگهای نشسته و یه خونه بهم ریخته و حس تشکر از خدای خوبم امسال نذری رو بردیم خیریه حضرت علی برای بچه های آسمانیه اونجا خدا همه کوچولو ها رو شفا بده همه بچه ها رو هم برای پدر و مادرشون نگه داره . امین

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مامان آراد  |