
|
آراد
فرشته موکل بردین ،آراینده وجوانمرد
|
از 3 سالگی آراد که تصمیم گرفتیم پسرم مهد بره یک بار مهد لبخند کودک رو برای 5-6 ماه تجربه کرد که اصلا خاطره خوبی نه برای اون و نه برای ما بود . بعد از اون در 4 سالگی مهد گلزار رو برای 4 ماه تجربه کرد که بار آموزشی حوبی داشت ما هم راضی بودیم خودش هم خیلی دوست داشت اما این ویروس ها امان گل پسرم رو بریدن و اصلا نمی خوام یادم بیاد که گلم 2 ماه پشت هم و هر روز آنتی بیوتیک خورد آخرش هم کارش به اسپری بینی و دهان رسید . از تابستون پارسال که دیگه مهد تعطیل شد و آراد پیش پدر و مادر بزرگهاش بود امسال دیگه سال پیش دبستانیه و لازمه که حتما بره بعد از کلی بالا و پایین کردن و مدرسه دیدن و مهد دیدن و پرس و جو قرار بر این شد که آراد پیش دبستانی رو توی مهد بخونه و نه توی مدرسه اما یه مهد جدید نزدیک من تا با هم هر روز هم سفر بشیم الان یک هفته ای هست که داره میره فعلا راضیم آراد تونسته جذب بشه محیطش شاد و بزرگه فضای باز زیاد داره مهم تر از همه هر روز 1 ساعتی توی زمین چمن (زمین فوتبال ) میرن و آزادن برای پسر من که دوست داره توی فضای باز باشه خیلی هیجان انگیزه فعلا که راضیم و خدا رو شکر میکنم . فکر کنم اگه همین جوری ادامه بدیم هم اون و هم من بیشتر به آرامش برسیم . اما ساعت خوابمون شدیدا بهم ریخته تا عادت کنیم بچه ای که هر روز تا 9-10 میخوابید باید 6 صبح بیدار بشه .....
[ 92/02/18 ] [ 8 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
مادرم مرا ببخش اگر روزی بی حوصله بودم ، اگر روزی بی اعتنایی کردم ،بد اخلاقی هایم را جدی نگیر که من بدون تو هیچم . (تا وقتی خودت مادر نشی این چیز هارو نمی فهمی)(تو مثل من میشی اما من مثل تو نه ) (محبت مادرانه )(شب بیداری و گذشت ) ( با همه خستگی روزانت اما برای پسرت غذایی که دوست داره رو درست کنی ) هممون این جملات و کلمات رو بارها و بارها شنیدیم شاید فقط شنیدیم اما الان که من در اینجا هستم تمامش رو با جون و دلم قبول کردم و دونه دونه بهشون رسیدم و برای هر کدومشون خدا رو شکر کردم (خیلی وقت ها هم گله کردم )اما فقط یه مادر میتونه از همه چیزش برای فرزندش بگذره اون هم با لذت - خدا همه مادرا رو برای بچه هاشون نگه داره . و همیشه سلامت باشن این بزرگ ترین آرزو یه بچه برای پدر مادرشه .
[ 92/02/11 ] [ 8 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
طی تصمیمی که امسال گرفتیم اگه خدا کمک کنه تصمیم داریم بیشتر ایران گردی کنیم (دنیا گشتن به از دنیا خوردنه ) روز 25 فروردین بهانه خوبی شد برای این منظور تصمیم از لواسان بزرگ رفتن شروع شد و به پلورو بابل و دریا و جنگل ختم شد اولین بار بود که بدون هیچ گونه برنامه ریزی بدون برداشتن کوچک ترین کوله باری راهی بودیم لذت غیر قابل وصفی داشت یع تیکه از بهشت روهم پیدا کردیم سد سنبله رود بود در راهی باریک و دلنشین پر از عطر بهار نارنج بین هراز و فیروزکوه که تا آخر عمر اون صحنه از ذهنم پاک نخواهد شد نم بارون آرامش آب و مه پایین اومده یه صحنه فضایی به وجود آورده بود برنامه بعدی به امید خدا دریاچه شورمست هست به اتفاق دوستان : آراد سوار یکی از اون قوی های پشت سریه مگه توی این سن میشه یه عکس درست و حسابی انداخت :
این عکس رو به یاد شورابیل گذاشتم تعطیلات نوروزی : ![]()
[ 92/02/01 ] [ 10 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
92 طلایی هم از راه رسید سالی که شاید خیلی منتظرش بودم قراره خیلی اتفاق های خوب برامون بیفته(انشااله) سالیه که شازده میره پیش دبستان این درس کزایی من تموم میشه کلی تصمیم دارم برای خودم برا پسرم برای خانواده 3 نفریمون اگه کمک اون باشه به همش تحقق میدیم سال که تحویل شد ورفتیم برای دیدار بهترین های زندگیمون و روز 1 فروردین راهی دیار سبلان شدیم عظمت سبلان و دشتهای اطراف محصور کننده بود و غیر قابل وصف در پس ذهنمون حکش کردیم 6 شب در کنار شورابیل خوابیدن و از طبیعت اردبیل استفاده کردن گردنه حیران و به آب گرم رفتن ها حتی فکر کردن بهش هم حال آدم رو عوض می کنه به ما که خوش جای دوستان هم خالی شازده هم نهایت همکاری و همراهی رو کرد با هم بودن هم حال اون رو عوض کرده بود و هم حال ما رو خییل لذت داره که هر روز با دیدن صورت زیبای پسرم از خواب بیدار بشم با هم صبحانه بخوریم و با هم روزمون رو بگذرونیم مامان های خونه دار نمیدونن که چه نعمت گران بهایی رو دارن و بعضی اوقات قدرش رو نمی دونن . همچنان دنبال مدرسه هستیم پیش ثبت نام ها رو انجام دادیم و در حال بررسی مدارس هستیم . میدونم که خدای بزرگ بهترین رو برامون مقدر میکنه اردیبهشت من هم در راهه بهترین ماه سال دوست داشتنی ترین ماه در انتظار ماست مشتاقانه به سویش میرویم
[ 92/01/19 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
از سال 87 که آراد توی میلاد به دنیا اومد دیگه هیچ وقت فرصتی پیش نیومد بریم اونجا تا دیشب که به بهانه بلیط های برج رفتیم میلاد از 25 اسفند جشنواره نوروزی هست با موسیقی زنده از شهر های مختلف دیشب موسیقی شمالی (گیلکی ) و کرد هابودن جالب بود و بسیار دلنشین به خصوص که آراد خیلی به موسیقی علاقه منده و کاملا محو کارشون شده بود و کلی هم حرکات موزون انجام داد در عرض 40 ثانیه با آسانسور به ارتفاع 245 متری از سطح زمین رسیدیم و هیجان اینکه توی ساعت 6.5 اون بالا باشی و همه اتوبانهای تهران قفل از ترافیک و ما فقط نظاره گر هستیم حس غیر قابل وصفی میداد هوا فوق العاده عالی بود اینکه می تونستیم در عرض یک ربع کل تهران رو دور بزنیم و همه جا رو ببنیم هیجان غیر قابل وصفی یه آدم دست میداد خلاصه شب به یاد ماندنی شد . توی این روز های آخر سال که همه در حال بدوبدو هستن کمی هم تفریح دلنشینه آراد توی ارتفاع 245 متری پای سفره هفت سین ![]()
[ 91/12/27 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
نمیدونم چه سریه هر سال آخر شهریور به طور خودکار میرم تو لاک دپرس بودن و از 10-15 اسفند خیلی خیلی بهتر میشم هر سال هم میگم از سال بعد میرم دکتر اما دلیلش هم اینه که نیمه دوم سال روزها کوتاه تره و هوا هم سرده انگار صبح تاریکی از خونه میری بیرون و تاریکی هم برمیگردی اصلا حس خوبی نیست اما نیمه اول سال روزها بلند و طولانی تره هوا هم گرمه بعد از سرکار هم وقت داریم که کمی به تفریحاتمون برسیم و این خیلی خوشحالم میکنه هفته قبل برای دومین بار آراد رو آوردم سرکار روز جالب و با هیجانی بود خیلی خوب همه چیز رو رعایت کرد به جز چند بار رک بودن زیادیش احساس کردم زشت شده که خب به هر حال باید دوستان درک کنند برای کمی از اینکه از حس خشک بودن بیاد بیرون با هم رفتیم و برای سفره هفت سین کاج جمع کردیم امسال هفت سین کاجی درست میکنیم . وقتی آراد 1 سالش بود برای اولین بار سبزه گذاشتم یه سبزه فوق العاده شده بود بعضی چیز ها شاید خرافات باشه اما به هر حال می تونه یه نقطه مثبت توی زندگی آدم ها باشه خلاصه اون سال ما باصفا و خرم و شاد بود امسال هم به یاد 4 سال پیش من و آراد با هم سبزه گذاشیتم تا به ببینیم این مادر و پسر چه باغبونیه کردن من که امیدوارم خوب بشه . وضع غذا خوردنش با طور باور نکردنی بهتر شده چندین بار جمله من گشنمه رو (چیزی که آرزوش رو داشتم )رو شنیدم . هنوز به دنبال مدرسه هستیم ....
[ 91/12/19 ] [ 3 بعد از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
روز ها که پیش مامان بزرگ هاش می مونه بهشون میگه من هیچ کس رو دوست ندارم بجز مامان بابام وقتی پیش خودمونه میگه من هیچ کس رو دوست ندارم به جز خودم . حالا توی دوست داشتن این بشر چه چیزی نهفته است خدا میدونه لجبازی هاش که دیگه شهر خاص و عام شده وقتی 3 تایی تو خونه هستیم میگه شما با هم حرف نزدید فقط با من صحبت کنید . من و علی شب که خوابید با هم حرف میزنیم دنیایی داریم ما که با وجود آقا آراد هم شیرین شده هم جالب همه متفاوت . نکته دیگه هم اینکه آراد داره از من یه شیرینی پز و کیک پز قدر می سازه به شوق و ذوق و علاقه پسرم داریم هر هفته با هم یک کیک خوشمزه درست می کنیم و شیرینی می پذیم اون هم صادقه بهم میگه که خیلی خوشمزه است یا اینکه خیلی مزه بدی میده بوی شیر و پیاز می ده یا بوی شیر و ماهی که از توی تبلیغ های تلویزیون یاد گرفته .و کلی با هم شادیم . هفته گذشته به بهانه نمایشگاه کیتس 2013 توی بازار مبل ایران 2 بار رفتیم یافت آیاد آراد که هم عاشق ارگه هم عاشف باب اسفنجی و هم عاشق هیجان خیلی بهش خوش گذشته و کلی با عمو امیر و خاله بهار شاد شد عکس زیر به یاد اون روزه ![]()
[ 91/12/09 ] [ 1 بعد از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
هنوز سرم به بالش نرسیده خوابم برده بود وقتی مادری باشی که 7 رفتی بیرون و 8 شب برگرشتی نه از مادر بودن و نه از زندگی و همسر بودن چیزی برایت باقی می ماند کاش هیچ وقت این روز های اینجوری تکرار نشه صبح 1 ربع نشستم توی خواب نگاهش می کنم وای که چقدر دلم براش تنگه خیلی خیلی زیاد .هوا هم مثل دل من دلش گرفته هی می باره . امروز زود میرم یه دل سیر ببوسمش و ازش عذر خواهی کنم پسر صبور و مهربون من خیلی دوست دارم
[ 91/12/07 ] [ 4 بعد از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
خیلی خیلی زود تر از اونی که فکرش رو بکنی بچه ها بزرگ می شن و هر مقطع از زندگیشون هم جالبه و هم حساس و آدم بیشترین وسواس رو نشون می ده و بعد می فهمه که خیلی راحت تر هم میشد انتخاب کرد. الان مقطع انتخاب پیش دبستانی هستش و ما شدیدا در گیر انتخاب و بررسی هستیم کلی بالا پایین می کنیم و تصمیم می گیریم بعد همش رو خراب می کنیم و دوباره تصمیم می گیریم میرسیم سر جای اولش امیدوارم بهترین رو انتخاب کنیم (بابا مگه ما کجا درس خوندیم نزدیک ترین مدرسه دولتی به محل زندگی از اون مدرسه هم کلی دکتر مهندس اومد بیرون) آخه اون موقع ها انقدر تنوع نبود این قدر امکانات اضافی نبود همه مدرسه ها قریبا توی یک سطح بودند. الان آیتم های حساسیت ما به شرح زیر است : 1- غیر انتفاعی یا دولتی 2- نزدیک به محل خونه یا محل کار من 3- صبح یا بعد از ظهر ( مدرسه هدایت که من خیلی دوست دارم آراد اونجا بره بعداز ظهری هستش ) 4- اصلا بذاریم امسال هم توی مهدش بره سال دیگه بره مدرسه خدایا خودت کمک کن دوست جون ها شما هم منو راهنمایی کنید اون تصمیم درست رو بگیریم
[ 91/12/02 ] [ 11 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
از بس عاشق موتور شده و هر روز که با هم می ریم توی پارکینگ تا یه موتور می بینه آه از نهادش بر میاد که چرا ما این اتل رو نمی فروشیم و به جاش یه موتور نمی خریم اون هم با هیجانی که تعریف می کنه خیلی جالب میشه که من کلاه ایمنی می زارم و شما و بابا علی پشتم میشینید و من گاز می دم تند میریم و خیلی خوش می گذره خلاصه ما رو هم به موتور علاقمند کرده من خودم باورم نمی شد از وقتی آراد تب موتور گرفته خودم هم بیشتر توجه می کنم و کلی اطلاعات در مورد موتور به دست آوردم توی این چند هفته وسیله نقلیه جالبی شده برامون دیروز بردیمش شهربازی تا بتونه به طور بازی هم شده از موتورش استفاده کنه نه تنها آروم تر نشد بلکه مزش هم رفته زیر زبونش دیگه عاشقش شده از موتورش پیاده نمی شد.
[ 91/11/02 ] [ 9 قبل از ظهر ] [ مامان آراد ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |